برچسب:
نویسنده: هلیا حیدریان
بسم الله الرحمن الرحیم این چندمین ماه رمضانی هست که نیستی.. و من همچنان در حسرت آخرین ماه رمضانی هستم که سحرها با هم بودیم، دور هم بودیم.. و چه لذتی داشت دیدن خوشحالی تون وقتی بیدار میشدین و سفره آماده بود... دلم برای دیدن لبخندت له له می زند........ بخند................ خنده هایت را دوست دارم....... مادرم........... دعایم کن از ته قلبت....... میدانم خدا به قلبت نظر دارد.......
برچسب:
نویسنده: هلیا حیدریان
بسم الله الرحمن الرحیم باران که می آید نشان است توست که می آیی...... روزی میان جهنم دنیایی که از غفلت یاد تو ساخته شده، می آیی و بهشت را در میان جهنم به پا می کنی.... پ.ن : دیشب تهران حسابی بارون اومد. کی فکرش رو میکرد آخر تیرماه، میون گرمای شدید تابستون، چند ساعت حسابی بارون بیاد و گرمای جهنم گونه ی تهران رو مثل بهشت بهاری کنه....... دارم به آن آقایی فکر میکنم که آمدنش وقتیست که کسی فکرش را نمیکند...
برچسب:
نویسنده: هلیا حیدریان
بسم رب الحسین علیه السلام..... کربلا......... فاصله ی من تا تو، به اندازه ی یک دل است....... دلم که متوجه ات شود، حسین جان! در کربلایم.... اینجا کربلاست... بین الحرمینِ دل........ صل الله علیک یا ثار الله........ پ.ن: کربلا..... ای کاش من مسافرت بودم.... دوست دارم که کودک دلم گم شه تو شلوغی حرم تو منو پناه بدی توی خیمه راه بدی اذن خیمه گاه بدی حسیییین....................... + خدا رحمتت کنه لیلا...
برچسب:
نویسنده: هلیا حیدریان